تقابل ها و رابطه ها در تابلوهاي نقاشي


چکیده مقاله: مدت زماني است كه نشانه شناسي تاثيري عميق در علوم انساني گذاشته است. كمتر رشته اي را در اين حوزه مي توان يافت كه از نظريه ي نشانه ها سود نجسته باشد. نشانه شناسي حوزه اي مطالعاتي است كه ممكن است در جستجوي طرحي براي تبيين كار كرد رمز، نشانه و تجلي مادي آن، يعني «متن» باشد. و اگر متن را همچون سيستمي از نشانه ها در نظر بگيريم، آنگاه نظام تابلو را مي توان يكي از نظام هاي نشانه اي دانست. و هدف از اين مقاله نشان دادن معنا در يك تابلو و يا يك متن هنري نيست. بلكه خوانش آن است. در واقع، زماني كه با متن هنري رو به رو مي شويم، آنچه داراي اهميت است، اين نيست كه متن هنري قطعا چه معنايي دارد، بلكه به عنوان خواننده ي متن هنري به دنبال سازو كار معيني، به دنبال مكانيسم توليد معنا در اين متن هستيم ‌يعني اين كه مي خواهيم نشان دهيم كه چگونه اين متن كار مي كند، چگونه اين متن با مخاطبش ارتباط برقرار مي كند، چگونه اين متن سعي مي كند به نشانه هايي كه درونش است مدلول ببخشد. اين نشانه ها چطور كنار هم قرار گرفته اند ؟‌ ...

تابلو زبان است، زيرا از نشانه شكل گرفته است يعني از دال و مدلول. تابلو زباني است كه با خواننده ي خود سخن مي گويد. وقتي كه در مقابل يك تابلو قرار مي گيريم،‌ در حقيقت، در مقابل زبان قرار گرفته ايم. و به عنوان خواننده سعي داريم تا خوانشي از اين زبان داشته باشيم. بدين منظور بايد رابطه ي بين نشانه ها را مورد بررسي قرار دهيم زيرا نشانه به تنهايي هيچ معنايي ندارد. و مسئله اينجاست : تقابل ها و رابطه ها چه نقشي را در زبان به عهده مي گيرند؟ چگونه از تقابل به رابطه مي رسيم؟ چگونه تقابل در نظام هاي نشانه ي توليد معنا مي كند؟ چگونه طبقه بندي نشانه ها به نظام رابطه اي ختم مي گردد؟ در واقع، هدف اين نوشته نوعي از طبقه بندي كردن دلالت ها ست . و چون دلالت ها را طبقه بندي مي كنيم پس مي توان گفت از اين نظر نشانه شناسي را اعلام مي كنيم. هدف ما به نوعي كشف صور و قوانيني است كه بر ساختار تابلو هاي نقاشي حكمفرماست. و با پيدا كردن اين قوانين ثابت در تابلو مي توان خوانشي از آن داشت. بدين منظور، اين مقاله به سه قسمت تقسيم مي شود : ابتدا بحثي در باره ي ثابت ها و متغيرها خواهيم داشت؛ آنگاه، در مرحله ي دوم به معرفي روش كار مي پردازيم ؛ و در انتها، در قسمت دوم سعي داريم اين روش را به صورت كاربردي روي تعدادي از تابلوها نقاشي نشان دهيم. لازم به ذكر است 1- اين مقاله نتيجه هفت سال بررسي روي نشانه ها است : نشانه هاي ديداري و نوشتاري. روش ارائه شده، حداقل روي سيصد متن نوشتاري و يا ديداري بررسي شده است. 2- سعي اين مقاله بر اين است تا مطالب را به زباني خيلي ساده بيان كند تا غير متخصصين هم بتوانند از اين مقاله سود برند. 


مقاله‌ای از دکتر عباسی که نمونه بسیار خوبی است در چگونگی خوانش نشانه‌شناسی؛ جهت استفاده از این مقاله از ادامه مطلب دانلود کنید.

توضیح:  این مقاله فقط جهت استفاده‌ی هنرجویان کانون در وبلاگ قرار داده شده است.

ادامه نوشته

دورنمای روایتی

نویسنده: هادی جهانگشا

مقوله‌ی نقطه‌ی دید، مهم‌ترین وجه ساختارروایی است و به کمک‌ آن می‌توان به گفتمان روایی، ساختار داد. نقطه‌ی دید یک نظام‌ متنی است که دسترسی خواننده یا بیننده یک تابلو را به معنا هدایت می‌کند. «نقطه‌ی دید» یکی از سازوکارهایی است که‌ روی خواننده تأثیر می‌گذارد. با انتخاب این یا آن زاویه‌ی دید می‌توان عناصر تابلو، فیلم یا قصه را از زاویه‌های گوناگون مشاهده کرد و به گفته شکل متغیری داد. با روبه‌رو شدن‌ با یک گفته یا یک متن، در اصل به دنبال یک ذهن شناسنده هستیم که این گفته را به وجود آورده است. شناخت ایت ذهن شناسنده و بررسی فن «نقطه ی دید» بسیار مهم است. پس‌ بدین منظور در این مقاله تلاش می‌شود برای پرسش‌های زیر پاسخی پیدا کرد: چگونه می‌توان این ذهن شناسنده یا ذهن‌های شناسنده در یک تابلو، یک فیلم یا در یک‌ متن ادبی را کشف کرد؟

چه‌کسی یا کدام نظامی آن جهت‌گیری رفتاری بیننده را که راهنمای او در قرائت یک‌ سکانس خاص است، فراهم می‌کند؟
آیا اصولا می‌توان طبقه‌بندی از این نظام داشت؟
به‌همین خاطر، ابتدا رابطهء عمل روایت با وجوه و سپس رابطه‌ی وجوه با دورنمای روایتی‌ را مشخص می‌کنیم. سپس،جایگاه دورنمای روایتی یا نقطه ی دید را نشان خواهیم داد؛ و در پایان، به خود مسئله‌ی دورنمای روایتی می‌پردازیم.


مقاله حاضر "دورنمای روایتی" نوشته دکتر علی عباسی است که در مجله پژوهشنامه فرهنگستان هنر » بهمن و اسفند 1385 - شماره 1 (از صفحه 75 تا 91) چاپ شده است؛ حهت دانلود و استفاده از اصل مقاله به لینک مقاله مراجعه شود.


برای دانلود  به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ادامه نوشته

جایگاه من فردی یا من خلاق

نویسنده: هادی جهانگشا

نقد مضمونی نقدی است که در جست‏وجوی معنای هسته‌ی مرکزی دنیای تخیلی نویسنده‌ی خلاق است. نقاد مضمونی تلاش می‏کند من دومش را با من دوم نویسنده یا من خلاق یک‏ اثر هنری پیوند دهد تا بدین وسیله آگاهی‌ها با یک‌دیگر ارتباط برقرار کنند. نقاد مضمونی از طرفی باید نقش همدلی را بازی کند و از طرف دیگر باید عقل و علم را هنگام خوانش متن در نظر بگیرد تا بتواند به شبکه‌‏های واژگانی و تصویری موجود در یک ابژه را پیدا کند. مضمون در اثر هنری به شکل‌های‏ گوناگون در شبکه‏‌های کلامی و تصویری دائما تکرار می‏شود. هدف از نقد مضمونی نزدیک کردن آگاهی، به دنیای‏ تخیل، اندیشه و احساس خالق اثر هنری است.
گاستون باشلار1، روسه‏2، ژیلبر دوران‏ 3و ... از جمله نقادانی هستند که تلاش کردند ضمن در نظر گرفتن ادبیات به عنوان‏ موضوعی شناختی با آن نقش همدلی را برقرار کنند. ژیلبر دوران همچون استادش گاستون باشلار و مانند روسه تلاش‏ کرد بین مطالعات مضمونی و تحلیل‌های ساختاری رابطه برقرار کند که در این مقاله روش او معرفی و بررسی می‏شود.
محور اصلی مقاله‌ی حاضر معرفی روشی علمی است که به کمک آن بتوان از خلال تصاویر متفاوت و شبکه‏‌های کلامی‏ متنوع به هسته ی مرکزی حسی-ادراکی و تخیلی متن دست یافت تا به خلاق نویسنده رسید و معنا را از میان این‏ لایه‏‌های ضخیم درک کرد. یکی از اهداف این نوشتار پاسخ به این پرسش اصلی است که چرا نقاد باید من نویسنده و من‏ خواننده را در اسطوره ی آغازین و نه در اسطوره‌ی فردی جست‏وجو کند؟


مقاله زیر با عنوان "جایگاه من فردی یا من خلاق" نوشته استاد دکتر عباسی است که در  مجله پژوهشنامه فرهنگستان هنر » بهار 1387 - شماره 8 (از صفحه 113 تا 129) به چاپ رسیده است. مقاله بسیار مفید و الگوی خوبی در تحلیل متن است. برای استفاده از مقاله از لینک زیر آن را دانلود کنید.


برای دریافت مقاله اینجا کلیلک کنید.





I ). Gaston Bachelard

 II ). Rousset

III ). Gilber Durand

ادامه نوشته

جلسه دوم. تحلیل گفتمانی(91/2/25) دکتر عباسی

نویسنده: منصوره اولیایی
ویرایش: هادی جهانگشا

جلسه دوم: 25/2/91
زاویه دید:
سوال از جلسه قبل! پارازیت‌ها در ماهواره تاکید بر کارکرد همدلی است. همه کارکردها همیشه هستند.
تمایز سطوح تحلیلی(وقتی متنی تحلیل می‌شود باید این سه سطح را در نظر بگیریم، این متن چه در فیلم، داستان و چه تئاتر):
1- دنیای نشانه یا تخیل فیکسیون(تخیل)/ از همان قبل وجود دارد مانند مُثُل افلاطونی. لانگ(قوه ناطقه) سوسور یک امر اجتماعی است و از قبل هم وجود داشته برخلاف پارول که امری فردی است(پارول همان صحبت کردن است.)
 تخیل به معنای ایمزیسازیون نیست.
2- عمل روایت یا نغسیون
3- عینیت سازی در متن.
برای تحلیل یک متن باید سه لایه را بلد باشیم فیکسیون و روایت آن را باید تشخیص بدهیم. جایگاه فوکزیسویون
دقت داشته باشیم که تا چیزی به گفتمان تبدیل نشده باشد موضوع بحث تحلیل گفتمانی نیست.
دنیای فیکسیون از قبل وجود دارد. پشت کلام لانگ است یک امر اجتماعی است. از قبل وجود دارد. نرم افزاری که در سرمن به عنوان لانگ وجود دارد به صورت پارول (امرفردی) متجلی می‌شود. عینیت سازی در متن همون پارول است.
فرق دیگر روایت شناسی و زبان‌شناسی: شما فراتر از یک جمله می‌روید.
1: دنیای تخیل یا همان فیکسیون(ficion).
دنیای فیکسیون و تخیلی متشکل از چهار قسمت است:
•    داستان ایستواغ(history)
o    کنش‌ها
o    سکانس‌ها
o    پیرنگ
•    شخصیت‌های داستان(actana)
•    زمان
•    فضا نه مکان (دقت داشته باشیم که فضا انتزاعی است)
داستان: مدلول
یه مدلولی وجود دارد شما دالی برای آن ترسیم می‌کنید. کنش، پیرنگ و طرح در قسمت داستان وجود دارد.
داستان هنوز متجلی نشده است. ساختارگرایی همین مفاهیم انتزاعی است. طرح بی شکل درسرما ساختار است.
تاچیزی به گفتمان تبدیل نشود قابل مطالعه نیست. نرم افزار روایت در سر ماست. این هست که باعث می‌شود داستان بگیم. فرمول ثابتی است. در سر ما برنامه‌ریزی شده‌است. جعبه‌ای به صورت فاعل و مفعول داریم. سیستم نشانه‌ای در گفتمان است. تخیل یک جهان واقعی است. فیکسیون در مقابل دنیای غیر گفتمانی است. نشانه چیزی است که جای چیز دیگر می‌نشیند. معنا از تمایز حاصل می‌شود. سه سطح داریم سطح فیکسیون بعد روایت بعد متجلی سازی.
2: عمل روایت(وجه روایتی).
الف: وجه‌های روایتی:
- روایت کردن
- نشان دادن
ب: صداهای روایتی
ج: دورنمای روایتی(زاویه دید)
د: موقعیت‌های روایتی
ه: سطوح
و: زمان عمل روایتی
- لحظه عمل روایت
- سرعت عمل روایت
-فرکانس
- نظم
نظریه پردازی فقط در فیکسیون کار می‌کنند ادبیاتی‌ها در متجلی سازی کار می‌کنند. نظریه‌پرداز قوانین ثابت را کشف می‌کنند. قانونی از پیش وجود داشته است.
روایت شناسی با نشانه‌شناسی تفاوت‌هایی دارد. روایت شناسی روی پیرنک کار می‌کند. روایت شناسی با سمیوتیک تفاوت‌هایی دارند. روایت شناسی فرانسه در جزئیات داخل می‌شوند.
دورنمای روایتی با زاویه دید فرق دارد. کانون‌شدگی و زاویه دید داریم با دو گروه نظریه پرداز مختلف کانون‌شدگی مربوط ژنت است. ژنت زاویه دید صفر زاویه دید درونی و زاویه دید بیرونی.
در تحلیل متون اگر از زاویه دید استفاده کنید دقیق‌تر است. شرط اول زاویه دید داشتن دوتا زمان دوتا مکان است. یک فاصله دانشی افتاده است. فقط نه در کانون‌شدگی بلکه دانشم توشه. بیشتر بحث ادراک هستی است. کنشگران در سطح سبزرنگ هستند. روای به کنشگران نگاه می‌کند. دانش تغییر می‌کند فاصله زمانی باشد. دوتازمان مکان داریم شناخت‌ها تغییر می‌کند. روی فیلم نمیشه زاویه دید تعریف کرد چون ‌شما همه جاهستی. در داستان حضور راوی را حس می‌کنی .
بحث ژنت:
دو نوع روایت داریم ژپ‌لینت‌ولت می گوید الهام گرفته از ژنت است.
راوی کنشکر نیست ناهمسان. روای همان کنشگر همسان است. در روایت ناهمسان درونی بیرونی و صفر داریم که یا درونی یا بیرونی است.
روزی که خدا زندگی رو تعریف می کنه زاویه دید صفر است.
اگر مخاطب شخصیت‌های داستای را شناخت درون و بیرون را. تمام شخصیت‌ها درون و بیرونشان را شناخت. نویسنده روای مثل خدا عمل می‌کند. یعنی زاویه دید صفر است. در زاویه دید صفر همه چیز را می‌داند.
زاویه دید در سینما به لحاظ نظری نمی‌شود چون مفروض اینه که ما در حال در اونجاییم.
نقل قول مستفیم و غیر مستقیم
زاویه دید درونی> راوی به ذهن‌شخصیت‌ها که دا بیرون‌شخصیت‌های دیده می‌شود درونی
یک شخصیت اگر داشته باشیم و همه رو از ذهن او ببیینم درونی می‌شود. مخطب همه را در بیرون می‌شناسد و فقط یکی را از درون
شخصیت‌های داستان از چشم این به دست ما می‌رسند. در روایت قهرمان داستان روایت زندگی خود را می‌گویند زاویه دید صفر وقتی خداست زندگینانه خودش را نقل می‌کند.
تحیل گفتمانی یعنی گفتمان‌ها را تبدیل به روایت می‌کنیم.
برونه و درونه برابر دال و مدلول است. متن را ابتدا دو قطب کنید. معناسازی با تمایز ایجاد می‌شود. تکثر را می‌بینید. دوبله دوبله می‌کند.
گفتمانی یعنی این که فاصله بین خودت و گفته پرداز ازیین بره. برای برفراری با دنیا از سیستم نشانه‌ها استفاده می‌کنیم.
حرف یا روایتی یا گفتمانی است. معنا اگر با بافت پیوند داده به‌شه و معنای شما را کامل بگیریم گفتمانی می‌شود.
درک تمام پیام گوینده عمل گفتمانی است. راوی یک مخاطب ایدئالی دارد. جایگاه تعیین کرده که از این زوایه نگاه کنید.
در آگهی‌های تبلیغاتی کارکرد ارجاعی(پیام به مرجعش ارتباط می‌دهد) می‌دهد اما در لایه گفته پردازی کارکرد ترغیبی دارد. آگهی روایی براین مسئله سوار است.
دو وجه روایی دارید: تقلبدی (تئاتر) و محاکات راوی وسط می‌آید.
در تقلیدی گفتمانی است ولی درجه بندی دارد.
در محاکات سیستم بازنمایی دارد.
چه کسی حرف می‌زند راوی از بیرون باشد در کنش‌ها نیست ناهمسان است.

خلاصه اینکه:
زاویه دید / کانون‌شدگی
1. زاویه دید صفر: همه‌ی کنشگران را از بیرون و درون می شناسی و به همه احاطه‌ی کامل داری.
2. زاویه دید درونی: هر وقت مخاطب شخصیت‌های داستان را از دریچه‌ی فیلتر یک فرد دیگری بشناسد در این صورت می‌شود زاویه دید درونی؛ به عبارتی شخصیت‌های داستانی را می‌شناسی آن‌هم از از زاویه‌ی دید آن فرد.
3. زاویه دید بیرونی: هر وقت راوی بعد از روایت شخصیت‌های داستانی را شناخت.

معرفی منبع:
روایت شناسی ترجمه ‌شهبا را بخوانید.

 

گزارشی از جلسه مباحثه در  مورد کتاب «رساله ای در باب گونه شناسی روایت»

نویسنده: منصوره اولیایی

 جلسه مباحثه پیرامون کتاب «رساله ای در باب گونه شناسی روایت» با حدود یک ربع تاخیر در سالن جلسات در طبقه چهارم کانون هنر و اندیشه برگزارشد. بهتر از آنچه تصور می شد مباحثه پیش رفت و بحث داغی در میان گرفت. تفاوت نویسنده انتزاعی با نویسنده ملموس و راوی بحثی بود که منجر به سوالات متعدد شد و دست آخر تفهیم گشت. برخی از موارد ابهام به شرح ذیل می باشد:

1. ص 4 کتاب منظور از شیوه های عملکردی و فرضیه های عملکردی چیست؟ نویسنده می گوید اگر فرضیه های عملکردی مزبور را بر گفتمان داستانی پیاده کنیم....

2. ص 7 اینکه به اعتقاد اشمیت نویسنده انتزاعی و خواننده انتزاعی معرف انسان وارگی ساختار کلی اثرهستند به چه معناست؟

3. ص 20 پاراگراف آخر:کارکرد اجباری راوی میتواند تبدیل به کارکرد اختیاری شخصیت داستانی شود و کارکرد اجباری شخصیت داستانی تبدیل به کارکردهای اختیاری راوی شود مبهم است.

همچنین قرار شد که دوستان مثالهای کتاب را مطالعه کنند تا فهم بهتری از مطلب بدست آید.

از آنجا که دکترعباسی معتقد بودند که این کتاب چه درزمینه نقد داستان و جه در زمینه نقد فیلم و بطور کلی نقد رسانه بهترین کتاب در زمینه روایت شناسی است و با در نظر گرفتن استقبال دوستان و برپایی جلسه با شورو نشاط علمی فراوان تصمیم براین شد که جلسات تا مباحثه کل کتاب ادامه داشته باشد.
جلسه دوم مباحثه پیرامون 20 صفحه دوم کتاب در تاریخ سه شنبه 4 مهرماه در ساعت 14بعد ازظهردر کانون هنر و اندیشه دینی برگزار خواهد شد.

ساختار روایی

در بررسی ساختار روایی باید داستان را فعلیت بخشید یعنی ابعاد بالقوه داستان را به فعلیت رسانید. تحلیل روایت در نشانه شناسی ساختارگرا رشد یافته است. نشانه شناسی ساختارگرا برآمده از آثار سوسور و صورتگرایان روسی است. 

روایت رشته ای از حوادث دارای نظم است که در جریان قرائت آشکار می شود و در متن، ابعاد زمانی و گاه شمارانه دارد. روایت در یک کل زمانی (آغازین، میانی، پایانی) تشکیل شده است.

اگر روایت ارائه و بازنمایی سلسله ای از حوادث باشد تحلیل روایت به دو صورت است:

تحلیل افقی: ترتیب زمانی حوادث، افعال و ساختار زمانی را می بینیم.

تحلیل عمودی: از سوی نشانه به طرف مدلول رفته و دلالت های توالی حوادث را بررسی می کنیم. عمل تفسیر صورت گرفته و آن را جهت هرمنوتیک در تحلیل روایت می نامند. نگارنده مثالی از تحلیل افقی و عمودی از آیه 213 سوره بقره می زند. 

روایت شناسی Narratology بررسی ساختار روایی می باشد. (بررسی ویژگیهای ثابت و اصول ترکیبی زیر بنای مشترک میان همه داستان ها)

سوال: روایت شناسی چه اهمیتی برای تحلیل متن دارد؟

دست زدن به مقایسه و تمایزهایی که اساس فهم یک متن و اثر ادبی اند ساده تر و نظام مند تر می شود و مهمتر اینکه اطلاعات را گسترش داده و زمینه برای استنتاج جدید فراهم می آورد.  (اهمیت این بحث در مواردی که زمینه را برای استنتاج های معنایی فراهم می آورد دو چندان می شود. در حقیقت روایت شناسی بخشی از آرمان  نشانه شناسی متن یعنی بررسی نحوه فعلیت بخشی به مضمون متن را تامین می کند.)

آغاز روایت شناسی با آثار ولادیمیر پراپ می باشد. او به جای تحلیل داستان بر اساس بن مایه (مفهومی که مدام در قصه تکرار می شود.) به دو مفهوم نقش و عمل می پردازد. 

مراحل روایت شناسی :

روایت شناسی سه مرحله داشته است.

مرحله اول: پراپ و لویی اشتراوس

پراپ تحلیل از نوع همنشینی و اشتراوس تحلیل از نوع جایگزینی با تاکید بر ساختار معنایی داستان ارائه می دهد. اشتراوس به تحلیل اساطیر پرداخت و مفهوم «بن اسطوره» را خلق نمود.

مرحله دوم: گرماس

مرحله سوم: یلمزلف و یاکوبسن

اصول روش شناختی را برای روایت شناسی مطرح کردند.

گرفته شده از فصل هشتم کتاب بیولوژی نص (نشانه شناسی و تفسیر قرآن)


ادامه دارد....