تجمل گرایی خوب یا بد!
«تجمل گرایی» اصطلاحی است که مرکب است از دو وازه «تجمل» و «گرایی». تجمل یعنی خود را آراستن و گراییدن یعنی میل و رغبت کردن به چیزی است. با توجه به این تعابیر تجملگرایی یعنی رغبت داشتن به تجملات و توجه به ظواهر زندگی است. البته عمل تجملگرایی در حد متعادل خود، فی نفسه امر مطلوبی است، اما زمانی که این عمل از حد تعادل بگذرد و منجر به اسراف شود امری نکوهیده تلقی می گردد. اما مسئله ای که در اینجا مورد توجه ماست نقش سریالهای تلویزیونی در ترویج فرهنگ تجمل گرایی از نوع نکوهیده آن است. توجهی دقیق در سریالهای پخش شده می تواند گواهی بر این مطلب باشد که تلویزیون نقش موثری در اشاعه این فرهنگ بر مخاطبان داشته است. یکی از سریالهایی که ما قصد داریم در این مقاله به آن بپردازیم سریال زمانه است که اخیرا از شبکه سه سیما پخش میشد و یکی از سریالهایی بود که علی رغم این که می خواست به مخاطب بگوید که همه چیز در ثروت و تجمل خلاصه نمی شود، اما عملا در حال تبلیغ تجملگرایی بود.
تجملگرایی در سریال زمانه را می توان در دو عامل خلاصه کرد. اول نوع نگرش شخصیتها به مفهوم تجمل و ثروت. دوم نوع ارئه تصاویری است که از تجمل¬گرایی در سریال صورت می گیرد. درمورد عامل اول یعنی نگرش شخصیتها به تجمل و ثروت باید گفت که همه شخصیتهای داستان بدون استثناء به دنبال یک چیز هستند و آن هم کسب موقعیت مادی بالاتر از آن چیزی است که دارند. درسریال با قطب بندی مواجه هستیم که عبارت است از خانواده عمو به عنوان قشر مرفه، خانواده بهزاد قشر متوسط و خانواده ارغوان که به عنوان قشر محروم جامعه هستند. شخصیتهای سریال در دو قشر متوسط و محروم همه به دنبال دستیابی به موقعیت بالاتری هستند. مثلا در ابتدای سریال خانواده ارغوان از او می خواهند تا خانه ای در یک جای خوب شهر برایشان بیابد. همینطور شاهد نوع برخورد هیجانی ارغوان و سینا هنگامی که ماشین دکتر در اختیارشان قرار می گیرد و رفتار ارغوان زمانی که به ثروت دکتر داوودی دست می یابد هستیم. از طرفی بهزاد را می بینیم که به خاطر دست یابی مجدد به موقعیت اجتماعی از عشقش دست می کشد و منوچهر که هرکاری می کند تا موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشد. از طرفی خانواده بهزاد دیدگاه بدی نسبت به اقشار محروم جامعه دارند. این عوامل خود تاثیر بسیاری در نوع نگرش مخاطب از جهت همذات پنداری با شخصیتها خواهد داشت.
درباره عامل دوم یعنی ارائه تصاویری که از تجمل¬گرایی صورت می¬گیرد باید گفت که که در این سریال ما با دو تصویر متفاوت روبرو هستیم. اول با خانه ارغوان مواجه می شویم که در پایین شهر تهران واقع شده است. خانه¬ای که جلوه جالبی ندارد. اتاقهای کوچک، تو در تو، سرد و بی روح و خواهر و مادر ارغوان را می¬بینیم که با سختی مشغول دوخت و دوز هستند. پدر خانواده خلافکار است و سالها پیش آنها را ترک کرده است. سینا پسر خانواده معتاد است و مادر علت اعتیاد را محله پایین شهر می¬داند. در مقابل این تصویر خانه عموی بهزاد را از نماهای مختلف شاهد هستیم. خانه¬ای بزرگ و اشرافی با مبلمان¬های گران¬قیمت و دکوراسیون شیک و کالاهای لوکس. اتاقهای بزرگ و مجزا با رنگی روشن و مفرح و دل گشا. اعضای خانواده در کمال آسایش مشغول فعالیتهای خود هستند و به خودی خود مشکلی ندارند مگر اینکه دیگران برایشان مشکلی ایجاد کنند. حد وسط این دو خانواده بهزاد است که زندگیشان اگرچه به اندازه عمو مرفه نیست اما بارها بهتر از زندگی خانواده ارغوان است.
البته باید عامل تکمیلی دیگری را نیز به این عوامل افزود و آن نوع نگرش این اقشار به خود و دیگران است. مثلا خانواده ارغوان به عنوان قشر محروم دیدگاه حسرت باری به اقشار مرفه جامعه دارند. سینا به دنبال شهرت است و برای این کار به ثروت نیاز دارد که در نهایت به آن می رسد. ارغوان همه بدبختیهایش را در فقر می بیند و در نهایت هم به ثروت دست می یابد. تنها هماست که مجبور می شود با اتکاء به همت خود به موقعیت بهتری دست یابد. اما در مقابل خانواده حسام به عنوان قشر مرفه هیچ نارضایتی از ثروت و تجمل خود ندارند و موقعیت متزلزل آنها نیز زود سر و سامان می گیرد. خانواده بهزاد به عنوان قشر متوسط تا حدودی موقعیتشان برایشان راضی کننده است و با ثروتی که از عمو به آنها می¬رسد زندگیشان از لحاظ مادی بهتر نیز می شود. بهزاد هم در نهایت به موقعیت مادی قبلی اش اگرچه با سختی ولی دست می یابد.
سریالهای تلویزیونی باعث ترویج فرهنگ تجمل¬گرایی هستند. البته منظور از تجمل¬گرایی در اینجا نوع نکوهیده و اسراف گونه آن است. یکی از سریالهای که به ویژه موجب ترویج این فرهنگ بود سریال زمانه است. پیامی که سریال زمانه می خواهد به مخاطب خویش برساند این است که خوشبختی در ثروت و تجمل گرایی خلاصه نمی شود. اما آیا آنچه سریال به ما نشان می دهد تطابقی با ادعای سریال دارد. چیزی که ما در سریال می¬بینیم این است که شخصیتهای داستان علی رغم وجود همه سختیها در حالی عاقبت به خیر می شوند که از لحاظ مادی در وضعیتی بسیار بالاتر از آن چه بوده اند قرار گرفته اند. آیا این فاصله حرف تا عمل منجر به این نمی¬شود که مخاطب به آنچه می¬بیند بنگرد نه به آنچه می¬شنود!
تجملگرایی در سریال زمانه را می توان در دو عامل خلاصه کرد. اول نوع نگرش شخصیتها به مفهوم تجمل و ثروت. دوم نوع ارئه تصاویری است که از تجمل¬گرایی در سریال صورت می گیرد. درمورد عامل اول یعنی نگرش شخصیتها به تجمل و ثروت باید گفت که همه شخصیتهای داستان بدون استثناء به دنبال یک چیز هستند و آن هم کسب موقعیت مادی بالاتر از آن چیزی است که دارند. درسریال با قطب بندی مواجه هستیم که عبارت است از خانواده عمو به عنوان قشر مرفه، خانواده بهزاد قشر متوسط و خانواده ارغوان که به عنوان قشر محروم جامعه هستند. شخصیتهای سریال در دو قشر متوسط و محروم همه به دنبال دستیابی به موقعیت بالاتری هستند. مثلا در ابتدای سریال خانواده ارغوان از او می خواهند تا خانه ای در یک جای خوب شهر برایشان بیابد. همینطور شاهد نوع برخورد هیجانی ارغوان و سینا هنگامی که ماشین دکتر در اختیارشان قرار می گیرد و رفتار ارغوان زمانی که به ثروت دکتر داوودی دست می یابد هستیم. از طرفی بهزاد را می بینیم که به خاطر دست یابی مجدد به موقعیت اجتماعی از عشقش دست می کشد و منوچهر که هرکاری می کند تا موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشد. از طرفی خانواده بهزاد دیدگاه بدی نسبت به اقشار محروم جامعه دارند. این عوامل خود تاثیر بسیاری در نوع نگرش مخاطب از جهت همذات پنداری با شخصیتها خواهد داشت.
درباره عامل دوم یعنی ارائه تصاویری که از تجمل¬گرایی صورت می¬گیرد باید گفت که که در این سریال ما با دو تصویر متفاوت روبرو هستیم. اول با خانه ارغوان مواجه می شویم که در پایین شهر تهران واقع شده است. خانه¬ای که جلوه جالبی ندارد. اتاقهای کوچک، تو در تو، سرد و بی روح و خواهر و مادر ارغوان را می¬بینیم که با سختی مشغول دوخت و دوز هستند. پدر خانواده خلافکار است و سالها پیش آنها را ترک کرده است. سینا پسر خانواده معتاد است و مادر علت اعتیاد را محله پایین شهر می¬داند. در مقابل این تصویر خانه عموی بهزاد را از نماهای مختلف شاهد هستیم. خانه¬ای بزرگ و اشرافی با مبلمان¬های گران¬قیمت و دکوراسیون شیک و کالاهای لوکس. اتاقهای بزرگ و مجزا با رنگی روشن و مفرح و دل گشا. اعضای خانواده در کمال آسایش مشغول فعالیتهای خود هستند و به خودی خود مشکلی ندارند مگر اینکه دیگران برایشان مشکلی ایجاد کنند. حد وسط این دو خانواده بهزاد است که زندگیشان اگرچه به اندازه عمو مرفه نیست اما بارها بهتر از زندگی خانواده ارغوان است.
البته باید عامل تکمیلی دیگری را نیز به این عوامل افزود و آن نوع نگرش این اقشار به خود و دیگران است. مثلا خانواده ارغوان به عنوان قشر محروم دیدگاه حسرت باری به اقشار مرفه جامعه دارند. سینا به دنبال شهرت است و برای این کار به ثروت نیاز دارد که در نهایت به آن می رسد. ارغوان همه بدبختیهایش را در فقر می بیند و در نهایت هم به ثروت دست می یابد. تنها هماست که مجبور می شود با اتکاء به همت خود به موقعیت بهتری دست یابد. اما در مقابل خانواده حسام به عنوان قشر مرفه هیچ نارضایتی از ثروت و تجمل خود ندارند و موقعیت متزلزل آنها نیز زود سر و سامان می گیرد. خانواده بهزاد به عنوان قشر متوسط تا حدودی موقعیتشان برایشان راضی کننده است و با ثروتی که از عمو به آنها می¬رسد زندگیشان از لحاظ مادی بهتر نیز می شود. بهزاد هم در نهایت به موقعیت مادی قبلی اش اگرچه با سختی ولی دست می یابد.
سریالهای تلویزیونی باعث ترویج فرهنگ تجمل¬گرایی هستند. البته منظور از تجمل¬گرایی در اینجا نوع نکوهیده و اسراف گونه آن است. یکی از سریالهای که به ویژه موجب ترویج این فرهنگ بود سریال زمانه است. پیامی که سریال زمانه می خواهد به مخاطب خویش برساند این است که خوشبختی در ثروت و تجمل گرایی خلاصه نمی شود. اما آیا آنچه سریال به ما نشان می دهد تطابقی با ادعای سریال دارد. چیزی که ما در سریال می¬بینیم این است که شخصیتهای داستان علی رغم وجود همه سختیها در حالی عاقبت به خیر می شوند که از لحاظ مادی در وضعیتی بسیار بالاتر از آن چه بوده اند قرار گرفته اند. آیا این فاصله حرف تا عمل منجر به این نمی¬شود که مخاطب به آنچه می¬بیند بنگرد نه به آنچه می¬شنود!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 0:48 توسط هیات تحریریه.
|
این وبلاگ با هدف افزایش دانش رسانه ای و پرورش تحلیل گران رسانه به بیان اخبار و مطالب کارگاه تحلیل رسانه می پردازد. گفتنی است این کارگاه یکی از کارگاه های تشکیل شده در کانون هنر و اندیشه مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما است.